منوی اصلی
وبگاه رسمی سعید کافی انارکی - ((ساربان))
وکیل پایه یک دادگستری
  • Welcome to Saeid.K.A.(Sareban) official website
    Office Address: Number 214 of Royal adminestrative & commercial Center-Ferdoosi Street- Shahrood

    Telefax: 0098-23-32247058

    ****************************

    Tehran-Zaferania-Moghadas Ardebili-B street-aftter Japan's embassy-number 13 of B building

    021-26206473

    ***

    در تهران با تعیین وقت قبلی به نشانی ذیل شما را ملاقات می نماییم:

    زعفرانیه خ مقدس اردبیلی جنب سفارت ژاپن ساختمان ب طبقه سوم واحد 13

    021-26206473

    (ملاقات با تعیین وقت قبلی انجام خواهد شد).

    موبایل :

    0912-193-6702

    0912-373-1902

    0930-373-1902

    تلفکس:

    023

    32247058

    -----------------

    فکس 24 ساعته همراه

    021-89773172

    *******
    پست الکترونیک - Email

    Saeidka@outlook.com

    قبول دعاوی در امور کیفری،حقوقی،خانوادگی، ثبتی و ملکی، حقوقی بین المللی و غیره خاصه در استان های سمنان، تهران و اصفهان

    مشاوره تلفنی رایگان از ساعت 18 عصر الی 21 در ایّام کاری توسط کارشناسان حقوقی مستقر در دفتر به هم میهنان گرامی ارائه می گردد.

    شماره تماس مربوطه برای مشاوره

    023-32247058

    می باشد.

    همچنین بدین وسیله به اطلاع هموطنان محترم تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی می رساند که کلیه امور حقوقی و قضایی این عزیزان در این دار الوکاله با کمال مسرت به صورت کاملاً رایگان انجام خواهد شد.

    My academic Careers - Mes Carrières académiques

    - لینک دسترسی به تألیفات سعید کافی انارکی- اینجا کلیک کنید

    سعید کافی انارکی در دانشگاه- اینجا کلیک کنید

    حقیر در دانشگاه پیامنور شاهرود

    انتشارات خرسندی

    برای تهیه کتاب فوق اینجا کلیککنیدs

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 شهریور 1398 19:39
    ارسال دیدگاه
  • با درود و احترام

    مقاله اخیر این حقیر با عنوان فوق الذکر که در مورخه نوزدهم اَمرداد سال جای در بخش روابط بین الملل روزنامه شریف اطلاعات به زینت طبع آراسته گردید در ادامه مطلب؛ منعکس می گردد

    لینک مقاله در روزنامه اطلاعات

    بخش اول - بخش دوم در لینک ادامه متن

    غایت علوم و معارف بشری در عرصه بیکران عالم وجود، همانا یافتن و کشف مفتاحی است بر خزاین مکتوم در سرای هستی و برانداختن پرده از سیمای پر رمز و راز طبیعتی غریب و هزار چهره. امروزه گسترش روز افزون دامنه علم و تکامل آن در جنبه ها و ابعاد مختلف معرفتی،  ظاهری پویا و مدرن را برای تمدن گذار گرای ما به ارمغان آورده است و فارغ از نواقص فاحش مدنیّت و محدودیّت های فراوان و غیر قابل انکار موجود در اجتماعات انسانی؛ دورنمای فردا و غایت و عاقبت دهر در چشم مردم خوشبین و امیدوار چیزی جز خیر محض و نایل شدن تدریجی انسان به کمالی مطلوب در (( یک آرمان شهر سعادت جمعی)) نخواهد بود.

    در روزگار معاصر جامعه شناسان ایده آلیست بیان می دارند که؛ علوم اجتماعی به موازات سایر دانش ها با سرعتی شگرف در مسیر تعالی به پیش می تازد و  با تجاربی غنی و  مخزنی عظیم از داده هایی تاریخی که قدمتی به درازنای تاریخ تمدّن دارند، در زمره داعیه داران هدایت بشریّت در مسیر شکافتن سقف فلک و تغییر  وضع موجود (Status quo) و در انداختن طرحی نو در سازمان جوامع انسانی هستند.

    اما از سویی دیگر واقع گرایان استدلال می کنند که کاربست و اجرای اصول علوم اجتماعی و انسانی در جهان سیاست زدۀ معاصر با منافع صاحبان قدرت و سرمایۀ جهان غرب در تناقض است و ایشان هرگز اجازت نخواهند داد که دانشگاهها و اندیشکده های آکادمیک؛ دیدگاهها و نتایج پژوهشهای علمی خود را که با مصالح بنیادین ایشان در تضاد است  از صفحه کاغذ و تئوری به عرصه عمل و اجرای مادی نزدیک نمایند. بعنوان مثال؛ علوم انسانی و شاخه های مهم آن چون اقتصاد، حقوق و جامعه شناسی به سهولت استدلال و اثبات می کنند که در سیاره زمین برای زدودن دایمی فقر و محرومیّت؛ امکانات و مواهب طبیعی کافی وجود دارد و از از طریق ایجاد سازکارهای اجتماعی مبتنی بر نوع دوستی، تعاون و همبستگی می توان بر گرسنگی، فقر و بی عدالتی در توزیع ثروت ها برای همیشه غلبه کرد. با این حال شبه تمدّن بشری، پس از گذار از هزاران سالی که با فقر و گرسنگی دست در گریبان است  با وجود توانایی مسلم مادی به دلیل ناتوانایی معنوی هنوز نتوانسته است بر آن غالب آید.

     در اینجا حاجت به ذکر نیست  که خوشبینی و نگاه پر امید ایدآل گرایان در هنگامه ی نمایان شدن کج کارکردهای تأسیسات و نهادهای اجتماعی در به قهقرا رفتن چرخه ی ایّام؛ رفته رفته به یأسی عمیق و اضطرابی  در خاطر بدل می گردد.  چون نیک در کتاب تاریخ انسان بنگری؛ در خواهی یافت که از اعصار دورگذشته تا به امروز، سنگ سراچۀ دل های عدالت خواهان راسخ همواره به الماس آب دیده سُفته می شود و در نبردی باستانی که بین حق و باطل در جریان است برف عمر ما در آفتاب تموز زمان به رودبار شوره زار زمین  می پیوندد.

    قریب به بیست سال از آغاز هزاره سوم می گذرد. پس از پایان آخرین قرن هزارۀ دوم؛ با پشت سر گذاردن تجربیات تلخ و هولناکی چون دو نبرد جهانی خانمانسوز، جنگ سرد و هزاران منازعه داخلی و بین المللی که با ریشه های استعماری، عقیدتی و سیاسی؛ موجبات مرگ و بی خانمانی میلیونها انسان بی گناه را فراهم آوردند، از بانگ باطل طبل نظام سرمایه داری و شیپور غریب و گنگ  کننده لیبرالیزم غربی؛ بشریّت در توهم  پوچ و لغو پایان تاریخ و حرکت شتابنده و مستقیم تمدن به سوی مدینۀ فاضله بود که از صدای مهیب فرو ریختن برج های دوگانۀ نیویورک و انفجار بمبهای عظیم ایالات متحده در خاورمیانه به ناگاه  از خواب غفلت برخاست و دریافت که تاریخ همچنان در مسیر تنازع به پیش می تازد و بذر صلح جاویدان هرگز در باغ  زمستان؛ سبز نخواهد شد.

      در طول این مدت وقایع نامبارکی چون واقعۀ یازدهم سپتامبر، جنگ افغانستان و عراق، پیدایش داعش، جنگ های داخلی سوریه و یمن؛ تجاوزات و تصرفات قاصبانۀ روزمرۀ اسرائیل به اراضی فلسطین و جولان، قوت یافتن مجدد ناسیونالیزم ها و راست گرایی های افراطی در برابر تفکرات و نهادهای همگرا طلبی مانند اتحادیۀ اروپا که نمونه بارز آن اراده اکثریت مردم انگلستان بر جدایی آنها از نهاد پیشرو و متمدن هبستگی خواه اروپا  و انتخاب فردی نابهنجار و پر حاشیه مانند آقای بوریس جانسون به نخست وزیری بریتانیا که برای سرعت بخشیدن به روند تخریب پایه های اتحاد و همبستگی بریتانیا و سایر دول اروپایی در شرایطی که او دارای سوابق عجبیی چون رسوایی جنسی و تمایل به ناهنجار گری در کارنامه زندگانی خویش است و از جهت تشابه در رویکردهای رفتاری اش به رییس جمهور آمریکا؛ به ترامپ ثانی مشهور شده است. در عین حال کمی قبل تر انتخاب رییس جمهوری ناگرانمایه در دموکراسی پر مدعای آمریکایی و تفوق اندیشه محافظه کاران نو و تند رو بر کاخ سفید، فسادهای مالی گسترده که در بین سران کشورهای جهان و از کرۀ جنوبی و اسرائیل گرفته تا چین و ماچین و هندوستان، عدم توزیع عادلانه ثروت ها و منابع طبیعی زمین بین مردمان جهان، فقر، فساد، تبعیض و فحشا و امکان خریدن میلیونها برده  جنسی به صورت موقت در روسپی خانه های غالب جوامع توسعه یافته یا ناپیشرفتۀ عالم، توزیع گسترده مواد مخدر سنتی و صنعتی در جوامع و عدم موفقیّت دولتها در برچیدن این سودای  مرگ از بازار مکارۀ دنیا و هزاران هزار معضل و مشکل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سرتاسر گیتی؛ جملگی دلالت بر تفوق و پیروزی ارزش های کاذب نظام کاپیتالیزم بر اخلاق و مدنیّت مبتنی بر تعاون و نوع دوستی دارد.

    اگر بسان جامعه شناسان مکتب ساخت – کارکرد گرا، جوامع انسانی را به مثابه یک ارگانیزم اجتماعی زنده با ارکان و اجزای اصلی و فرعی در نظر آوریم؛ می توان تمامی معضلات برشمرده شدۀ فوق را به غدد اجتماعیی سرطانی(Social Cancer) و ظهور بیماری های مهلک در ساختمان و نظام  بسیار پیچیده و ارگانیک جوامع انسانی معاصر تشبیه کرد.

    با امعان نظر در تجربیات دو دهۀ گذشته در سطح جامعه جهانی؛ امروز جایی برای انکار شکست نظریه ((پایان تاریخ )) و عدم توفیق و بی لیاقتی لیبرالیزم سیاسی - اقتصادی در هدایت قافله فرهنگ و تمدن به سوی تعالی  باقی نمانده است. مافیای قدرت و ثروت در مرکز سرمایه داری جهانی چنان نفوذ کرده اند که با تسلط بر رسانه ها ی ارتباط جمعی و اتّکا به قدرت پول؛ کارخانۀ دموکراسی پر مدعای غربی را دچار نتایج و ثمراث عجیبی چون دونالد ترامپ،برگزیت و بوریس جانسون کرده اند و صدها رجل و نسأ سیاسی برجسته و صاحب تجربه را در رقابت با قدرت صاحبان سرمایه ناکام و خانه نشین نموده اند.

    بر این پایه امروز بر ما پوشیده نیست که پایان جنگ سرد؛ آغاز حرکت مستقیم و بی مانع انسان لیبرال به  سوی بهشت کاپیتالیستیک نبود و دست آوردهای ناشی از گسترش و توسعه تمدّن انسان؛ هرگز از نتایج مکتب لیبرالیزم سیاسی و اقتصادی نبوده است. با خروج بریتانیا از نهاد تمدن ساز اتحادیه اروپایی و انتخاب ترامپ ثانی (بوریس جانسون) بعنوان نخست وزیر این کشور در سرزمینی که خود را خاستگاه لیبرالیزم دانسته و به فیلسوفانی ساده دل چون جان لاک می بالد؛ داعیۀ لیبرالیست های غرب مبنی بر ((قطعیّت)) در توسعه پیشرو و مستقیم تمدّن  به سمت تعالی غایی را بدون هیچ تردیدی باطل می نماید. فی الجمله موارد بیشماری از این دست؛ادلۀ محکم ما در کشف اصل ((عدم قطعیّت مطلق)) در  استمرار تغییرات اجتماعی پیشرو (Progressive social changes) و اثبات چرخش معکوس یا همان امکان حرکت قهقرایی جامعه به سوی تجارب و رویکردهای بدوی می باشد (Regressive changes) و  پرداختن و اشارت به آنها از اهمیّت علمی فراوانی برخوردار است.

    در پژوهش های جامعه شناسی که مرتبط با تحلیل ساختار جامعۀ بین المللی هستند؛ رهیافت های تاریخی و تغییرات و نوسانات ((ساخت –کارکردی)) در جوامعی که به مثابه سیستم های اجتماعی پیچیده با برهم کنش و واکنش های بیشمار ما بین اجزا رفته رفته با یکدیگر متحد شده و با پیدایش ارگان ها و ارکان اصلی و فرعی در طول زمان، پیچیدگی های ارگانیک اجتماعی را توسعه بخشیده اند مورد بررسی قرار گرفته است و حدوث تکاملی یک جامعه ی جهانی که دارای قواعد نظام بخش جهانشمول است از نظر علمی تشریح گردیده است. 1

    امّا در مقال جاری این قلم  بر آن است تا  صرف نظر از مباحث غامض انسان شناختی تکاملی - تاریخی با تکیه بر اصول ((رویکرد ساخت- کارکردی)) ظهور ترامپ در آمریکا و وقایع اخیر سیاسی انگلستان را با امعان نظر در کُنه ارگانیزم اجتماعی مستور در بطن جوامع لیبرال توضیح علمی دهد و آسیب شناسی (Social Pathology) آن را در مطمح نظر خوانندگان گرامی به ایجاز مطرح نماید.

    در طول تاریخ تمدّن، همواره صاحبدلان فرزانه و مردان آزاده در آثار فلسفی یا ادبی خویش به نابسامانی زمان حال، دلسردی از فردا و حسرتی عمیق بر ادوار ماضی نگاه کرده اند و با اشاراتی پر سوز از چرخه ایّام شکوه های خود را در اوراق درخشان کتاب تاریخ ثبت نموده اند. افلاطون حکیم در ((هفتمین نامه)) که منسوب به او است به مریدانش چنین می گوید:

    ((ای یاران هرچه بیشتر  روش مردان سیاسی و چگونگی قوانین و  رسوم روز  را در نظر آوردم و هرچه پیرتر شدم تشخیص طرز تشکیل مدینه فاضله را دشوارتر  یافتم. قانون و اخلاق با سرعتی سرسام آور رو به فساد می رود و من که همواره آرزومند یافتن مجال در اداره امور جامعه بودم از دیدن این وضع آشفته متحیر  و مبهوت مانده ام. هرچند آنی از اندیشه بهبود اوضاع و اصلاح قوانین اساسی غافل نشدم ولی در نهایت دریافتم که نظامات معیوب و  قوانین به آسانی اصلاح پذیر نیستند و  اکنون تنها امید من به استقرار عدل در هیأت اجتماعات و نفس انسانی است...)) .

    با امعان نظر در سیر تکوینی حرکت تاریخ به سمت تکامل بر ماپوشیده نمی ماند که این روند نه تنها از یک نظم منقطیِ پیش بینی پذیر و دارای سرعت یکسان در پیشروی برخوردار نمی باشد بلکه عوامل، شرایط و متغیر های پیدا وپنهان بی شماری در طول زمان آنرا متأثر ساخته و گاه موجبات توقف توسعه مدنیّت و حتی عقبگرد قافله ی کمال بشریّت را فراهم آورده ا ند. کمرنگ شدن ایده ها و مکاتب عدالت خواه و معتقد به اصالت جامعه در  مقابل مسالک بی اخلاق، ناهمگرا و بی شفقت غرب که داعیه اصالت فرد را دارند، ظهورداعش و ارتکاب جنایاتی غیر قابل باور و ددمنشانه توسط آن، سلوک انعطاف ناپذیر و مجرمانه ی اسراییل نسبت به زنان، کودکان و مردمان رنج دیده فلسطین در بزرگترین زندان جهان،شهر غزه و رخدادهای مأیوس کننده ی بیشمار در اقصی نقاط این کره ی خاکی، به تحقیق؛ دلایل ما در اثبات ناکامی تفکر غالب لیبرالیزم و سیستم جهانی مبتنی بر کاپیتالیزم در شتاب مستقیم و بی مانع به سوی تکامل نهایی می باشد.

    با کمی اغماض می توان قوانین حرکت در فیزیک کلاسیک و ریاضیات را به حرکت قطار تاریخ تمدن تعمیم داد و توجّه آن دسته از دانشمندان علوم اجتماعی را که طرفدار ضرورت مداخله علومی ناب نظیر ریاضی در شرح تئوری سیستم پیچیده اجتماعی هستند را به خویش جلب کرد2.

    با مثالی ساده می توان چنین گفت که "نزدیک ترین فاصله بین نقاط A وB  خط مستقیمی است که بین این دو نقطه ترسیم می شود و مطابق با قوانین نیوتن "حرکت، به طور طبیعی در خط مستقیم امتداد خواهد داشت مگر اینکه متحرک با مانع یا نیرویی برخود کند و از سیر مستقیم و شتاب نخستین خویش باز ماند (a=f/m).  لذا متحرکی که تحت تأثیر  یک نیروی خارجی نباشد؛ در سبیل راست با سرعت و شتابی ثابت تا بی نهایت به پیش می تازد". حال اگر مسیر کمال تاریخ را به شکل خطی مستقیم از نقطه ی ((توحش مطلق)) تا نقطه ((تمدن ناب)) شناسایی و تعریف کنیم، برآیند نیروهای اجتماعی سلبی و ایجابی بیشماری را بر این سیستم گذارخواه و تعالی طلب مشاهده خواهیم کرد که با انگیزه ها،مطامع و توان اثر گذاری متفاوت، آن را از مسیر حرکت مستقیم منحرف می کنند و این حرکت را در پیچیدگی های عمیق اجتماعی؛ گاه به بیراهه و گاه به بازگشت معکوس و قهقرایی وادار می نمایند. بر این اساس؛ عدم قطعیّت و "بی ثباتی در شتاب" در این ره بعنوان اصول علمی از نظر جامعه شناس تیز  بین مستور نخواهد ماند.

     ترسیم و توجیه این حرکت در مختصات زمانی گذشته و شرح پروسه تکامل(Evolution) سیستم اجتماعی تمدّن ها با عطف نظر به منابع و داده های تاریخی کار چندان دشواری نیست و با اطمینان و قاطعیّت می توان ((کمال گرایی و تعالی طلبی انسان))، نیروهای معارض با این فرآیند و تأثیر و تأثر دیالکتیک این قوا را برهم از دوران باستان تا به امروز کشف و اثبات کرد و راه پر فراز و نشیب بشر در طول تاریخ را در مختصات مکانی و زمانی به نیکی ترسیم نمود.

     امّا کشیدن نقشه ی راه در خصوص فردا به هیچ روی؛ کاری ساده و سهل نیست و همواره عوامل بیرونی و درونی پیدا و پنهان بیشماری،ارگانیزم اجتماعی ما را دستخوش اثرات شدید و خفیف خویش می نمایند. در چنین احوالی؛ پیش بینی، شناسایی، کشف و  شناخت جامع این عوامل و محاسبۀ تعداد و شدت نیروها و همچنین آثار برهم کنش و واکنشهای بین آنها به هیچ وجهی بر ما مقدور نخواهد بود  و لاجرم؛ علوم نابی چون ریاضیات در زمان حاضر بجز کمک به تحلیل داده های آماری و قیاس و استقرأ، قادر به ارائه ی خدمات دیگری به جامعه شناسی علمی نمی باشند.

    در این رهگذر؛ شرایط جهان امروز با نگاه بر سبیل دنیای دیروز؛ پیش بینی فردا را بر اندیشمندان اثبات گرا (Positivists) دشوار و غامض کرده است. تجربه تلخ شکست جامعه ملل (League of Nations) و بروز دو جنگ بزرگ جهانی در قرن گذشته و غیره به بدبینی ها و حتی احتمال توقف سازمان ملل متحد کنونی و ناکامی حقوق بین الملل عمومی دامن می زند و در عرصه ی اندیشه، کسی نمی داند که فرجام تاریخ بعداز وقوع جنگ با سلاح های هسته ای و نابودی تمدن چه خواهد بود؟. 

    امروزه وقایع انزجار برانگیز  بی شماری در اقصی نقاط گیتی رخ می دهند که جملگی آنها دلالت بر خودخواهی و خودپرستی شدید فردی و جمعی (Egoism) در انسان دارند . دگر عضوهای پیکرۀ اجتماعی بنی آدم  در برابر کارخانه ی محنت آفرین نادانی و خود گرایی انسان، مغفول یا مرعوب هستند و در هر گوشه و کنجی از این سیاره، اهریمن بی آزرم غرب در کمال خرسندی همچنان در سر تا سر گیتی به سوداگری جنون و مرگ می پردازد.

    جمعیّت زمین روز به روز بی هیچ تناسب و قاعده ای افزایش می یابد و مطابق آمارها و اطلاعات موثق سازمان ملل هر روز بر ناتوانی و عجز محیط زیست در کشیدن بار طاقت فرسای بشر افزوده می شود. در بازارهای آزاد ملی و بین المللی، سود جویی و رقابت تنها مقولات با اهمیّت و مورد التفات بازرگانان و صاحبان ثروت است و سرمایه داری با ایجاد ارزشهای کاذب تقویت کننده مصرف گرایی مانند؛ فشنیزم، برندیزم و تبلیغ زندگی به اسلوب لاکچری تنها به سود جویی و استثمار ملتها می اندیشد. در رقابت برای سود جویی بیشتر و تنازع برای افزایش ثروت ؛ هیچ نیرویی را نمی توان یافت که قادر به مهار و کنترل هیولای خشن و ویرانگر سرمایه داری لیبرال مسلک غرب باشد. در دنیای  معاصر هر ساله درآمد حاصل از فروش مواد مخدر بیش از درآمد حاصل از فروش کلّ نفت جهان است و نظامات حقوقی داخلی و بین المللی بعد از چندین دهه مبارزه قاطع هنوز نتوانسته اند اسباب ریشه کن شدن همیشگی این بلای خانمانسوز را فراهم آورند. امروزه در جهانی بسر می بریم که تنها 62 نفر از کلان اغنیای مشهورش، صاحب ثروتی به اندازه ی کلّ دارایی 000/000/600/3  نفر مردمان محروم و فقیر (یعنی بیش از نیمی از جمعیت فعلی جهان) می باشند و  بی عدالتی، تبعیض، فقر ،محرومیت و اختلاف فاحش موجود در بین طبقات، روند توسعه ی تفکرات فضیلت محور و همبستگی های اجتماعی را به طور جدّی به چالش کشیده است3 . بنابراین بی هیچ تردید در رویکرد غالب لبیرالیزم سیاسی- اقتصادی غرب، بی اخلاقی سیاسی و عدم التفات به منافع مشترک بشری؛ یک ضرورت بقأ و اصلی بنیادین در نبرد اصالت های موهوم و شدیداً متعارض افراد در دوران نامیمون تفوّق ((مکتب اصالت فرد)) به شمار می آید.

    منافع ملّی مغایر دولت ها و رقابت قدرت های جهانی بر سر منابع ثروت؛ روند کمال تمدن را دچار سرگردانی و حرکت در بیراهه ی زمان کرده است و مصداق بارز این امر؛ ضربه سخت وارده از سوی بریتانیا به پیکره و سیستم همبستگی نهادی اتحادیه اوپا می باشد و پوشیده نخواهد بود که  حتی می توان خروج انگلستان از اتحادیه اروپا6 را برخلاف مصالح عالیه ی بشریت و فلسفه صلح جاویدان بین المللی تلقی کرد.  امروزه برخی از صاحبنظران و اندیشمندان علوم سیاسی، قویاً معتقدند که مقولاتی نظیر بریتیکس(Brexit)، ترامپیسم (Trumpism)4 و گرایش غالب دولت ها و احزاب حاکم به عوامگرایی هایی(Populism) که با توسل به آن مبانی قدرت خویش را تحکیم می کنند می تواند خطر اعلان بیدار باش مجدد به تفکّرات و تمایلات نژادپرستانۀ افراطی و تکرار آنچه که در سال 1933موجب روی کار آمدن حزب نازی و هیتلر در آلمان گردید باشند5.

    از دیگر سوی؛ در واکنش به گرمایش زمین، آسیب های جبران ناپذیر وارده به زیست بوم و آثار منفی و پر خطر آن برای نسل های آینده؛ حقوق بین الملل عمومی، حرکتی بسیار کُند و نسبتاً غیر نافذ را در ایجاد الزام و تکلیف برای دول در این خصوص در پیش گرفته  و  وجدان عمومی جامعه جهانی در مطمح نظر رییس جمهور آمریکا به اندازه ای بی ارزش و فاقد اعتبار است که این تاجر بی فضل در نهایت وقاحت و خونسردی از پاره کردن توافق زیست محیطی پاریس  و بی اعتباری اسناد بیست و دومین کنفرانس تغییرات آب و هوایی سازمان ملل در مراکش به دلیل مغایرت مفاد آنها با منافع ملی و مصالح صاحبان ثروت در کشورش سخن به میان آورد و در چند نقض عهد فاحش بین المللی و بی سابقه نه تنها از پیمان زیست محیطی پاریس که  از توافق 1+5 موسوم به برجام نیز که داستان و عوارضش برخوانندگان این سطور پوشیده نیست، خارج شد .

    توصیف جامع احوال غم انگیز ایّام معاصر و اراده ی بی فتوّت امپراطوری ثروت که سواران بی کرامتش با مرکب بیداد بر قلوب پریشان آزادگان عالم می تازند در مجال این دیباچه  نمی گنجد و اشارت مختصر فوق تنها چند برگی ازدفتر قطور ((آسیب شناسی اجتماعی)) انسان در گسترۀ یک جامعۀ جهانی است.


    آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مرداد 1398 22:42
    ارسال دیدگاه



  • مقاله بنده در روزنامه اطلاعات 27 تیرماه 98 در لینک های ذیل قابل مطالعه می باشد

    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مرداد 1398 01:20
    ارسال دیدگاه
  • درویش را که ملک قناعت مسلم است

    درویش نام دارد و سلطان عالم است

    درهم شود ز بهر درم حال آدمی

    آری تمام صورت درهم چو درهم است

    روزی تو را ز بهر حوادث کند هلاک

    گردون حلقه کرده که چون مار افعم است

    در دور اگر به جام مرادی رسی منوش

    کین کاس شربتی است که آلودۀ سم است

    معدوم شد وفا و مروّت وفات یافت

    وین جامۀ کبود فلک بهر ماتم است

    خم در خمست کار جهان همچو زلف یار

    صد گونه پای بند تو در زیر هر غم است

    بر باد رفت عمر و تو از خویش غافلی

    یکدم به خود بیا که همه عمر یک دم است

    تدبیر زاد کن که فنا در ره بقا است

    ترک امل بگو که عزیمت مصمم است

    مولانا ناصر بخارایی علیه رحمه؛ شاعری عاشق و عارفی واثق است که در گذار از درازنای قرون و اعصار گذشته، در غبار ناملایمات حوادث دهر، نه تنها در ایران معاصر بلکه در زادگاه خود بخارا نیز از مطمح نظر پارسی زبانان مستور مانده و در ابتلا به سنت گردون حلقه کرده ای که در وصف او چون مار افعی است؛ به گناه دانش و فضل در عهد زندگانی هم؛ زمام مراد نیافته و امروز صدها سال پس از سپردن ودیعت حیات به مادر هستی، هنوز آنگونه که در خور مقام و جایگاه والای عرفانی و ادبی او است حق وی در زبان و ادبیّات پارسی ادا نگردیده است.

    گمان مبر که اگر تیر ناله بگشایم/سنان آه مرا آسمان سپر باشد/ طمع به کس نکنم از گدایی ام عار است/سؤال کار گدایان معتبر باشد/ ثنای هر کس و ناکس برای زر نکنم/که وجه قوت من ز دسترنج بر باشد/

    هرچند در دیوان شعر او قصاید و اشعار محدودی در مدح شاهان و حکومتیان به چشم می آید اما بر خلاف مدایح سایر شعرا ابیات او هیچگاه آمیخته با مبالغه و گزافه گویی های بی اساس نیست و روح حاکم بر آنها غالباً جنبه تعلیمی و اخلاقی دارد که همواره سلطان را به عدل و رای و دانش و حلم، تلقین می دهد.

    رسید مژده دولت که یار می آید/چو مه به قلۀ گردون سوار می آید/نهاد گل همه شب گوش و بامداد شنید/ ز باد صبح که آن گلعذار می آید/ شکوه منصب شاهی جلال دین هوشنگ/که روز رزم چو اسفندیار می آید/نکرد ناله ز دست چنار کز عدلت/نوای مرغ ز برگ چنار می آید.

    او مانند هر شاعر پر احساس؛ گاهی امیدوار و گاهی لبریز از یأس و ملالت و نومیدی است و گردش چرخ ایّام را به کام مردم نادان می بیند.

    در عدم آسوده بودم، این زمان از بود خویش/ رنج دارم، کاشکی هرگز نبودی بود من

    ناصر بخاری همچون حافظ شیرازی مرید پیر مغان است و در مواضعی سخت بر علیه صوفی و زاهد و مفتی و محتسب؛ چون نیک بنگری بهتر از هر شاعر دیگر؛ دمیدن آفتاب عشق و پرتو حسن خدای را در بامداد ازل توصیف کرده است.

    به جان جمله مردان که در صباح ازل/چو باد لطف روان شد ز جنبش اوّل/ مرا ز غنچه پر خون دل گلی بشِکفت/ که بوی عشق ازو پر شده است، دین و دول/ خوش است صحبت رندان کز آب صافی خُم/بشسته اند ز خود رنگ زرق و بوی حیل

    اثر انکار ناپذیر این مرد بر شاعران معاصر و متأخر بر او تا بدان جا است که در دیوان ها و آثار ایشان؛ استقبال و اقتباس از ناصر فراوان به چشم می آید. او خود امّا خود را مقلّد نمی داند و با دفاع  از اصالت اشعارش، خود را نادرۀ ایام دانسته و مدّعی درج سکّه ای نو بر ساحت سخن منظوم می شود.

    رواجی یافت دینار معانی/ که ناصر سکّه ای نو بر سخن زد

    اگر ناصر بخارایی را در زمرۀ مظلوم ترین شاعران گمنام ادب پارسی و در طراز بهترین شعرای کلاسیک سبک عراق عجم لقب دهیم، هرگز اغراق  و مبالغه ای نابجا در حق وی نکرده ایم.

    سخن نادر من گر عجبت می آید /نکنی عیب که من نادرۀ ایامم

    اشعار او در بلاغت و فصاحت ظاهر و معنای بلند باطن با شعر بزرگانی چون حافظ و سعدی و مولوی پهلو می زند و شاخسار درخت سرو در برابر آزادگی نهفته در کلامش شرمسار می گردد. امّا در کمال تعجّب و تأسف در قیاس با سایر شاعران معاصر وی، تعداد نسخ خطی بر جای مانده از آثارش بسیار قلیل و انگشت شمار است و پوشیده نخواهد بود که دلیل این امر؛ ارتباط کمرنگ او با دستگاه دیوانی ملوک و شاهان و فقر و تنگ دستی وی می باشد.

    آفرین بر من که من از آفرینش برترم

    طایر قدسم فلک چون بیضه در زیر پرم

    چون مگس خوان لئیمان را نخواهم شد کمین

    چون صراحی پیش هر ناکس فرو ناید سرم

    شهسوار ملک فقرم وز زبان شمشیر من

    پادشاه وقت خویشم وز معانی لشکرم

    زر اگر خاک است بادا خاک خواری بر سرش

    من به روی زرد خود مستغنی از وجه زرم

    نفس و طبع و چرخ و انجم پرده روی من اند

    سرخ رو گردم چو گل گر پرده ها را بردرم

    گفت ناصر این قصیده از زبان کبریا

    ورنه در راه حقیقت از غباری کمترم

    شرح احوال و توصیف کیفیّات دیوان قطور و غنی ناصر بخارایی؛ خود نیازمند انجام تحقیقات و پژوهش های علمی منسجم و دانشگاهی است. اما مطالب فوق به ایجاز دیباچه ای است بر مقالت استاد گرانقدر و ناصرشناس معاصر در جمهوری تاجیکستان؛ پروفسور ((شریف مراد اسرافیل نیا)) که سالیان دراز از عمر با برکت خویش را صرف تحقیق و کنکاش در روزگار و آثار ناصر بخاری و دیگر شاعران بزرگ ادب پارسی کرده است. مقالۀ ایشان که در مورخ پنجشنبه دوم اسفند ماه جلالی در سنه یکهزار و سیصد و نود و هفت در بخش وادی ادبیات روزنامه شهیر اطلاعات به پایمردی استاد رضا رفیع به چاپ رسیده است، خلاصه ای است از کتاب مفصّل و مبسوطی که استاد به زبان روسی درباره میراث و احوال ناصر بخارایی در دانشگاه مسکو به چاپ رسانده اند و پس از بازگردانی آن به زبان فارسی تاجیکی، به زودی با پایان کار ویرایش و آماده سازی آن برای خوانندگان ایرانی به صورت کامل در کشور ما نیز به زینت طبع آراسته خواهد شد.

    در عین حال در خصوص سوابق اقدامات انجام یافته در باب معرفی ناصر بخارایی به نسل های معاصر، لازم به ذکر می دانم که مرحوم استاد دکتر مهدی درخشان، رحمت الله علیه  برای اولین بار در سال 1353 خورشیدی دیوان ناکامل امّا ارزشمندی از کلیّات ناصر بخارایی را توسط بنیاد نیکوکاری نوریانی تهران به تعداد محدود هزار نسخه در ایران به نشر رسانده اند که این کتاب در بازار امروز نایاب و خارج از دسترس علاقه مندان به ادبیات پارسی است. از این رو نگارنده حقیر این سطور که در حال حاضر چندی است به تصحیح دیوان جامع ناصر اهتمام دارد در زمان جستجو برای یافتن نسخ خطی اشعار وی به حمد الله و المنه؛ توفیق آشنایی با پروفسور اسرافیل نیا و بهره از معلومات ارزنده ایشان در خصوص این شاعر گمنام را یافت و از این رهگذر مراتب سپاس و تقدیر و تشکر خویش را به ایشان اعلام می دارد.

    سعید کافی انارکی- ساربان

    برای دریافت متن مقاله استاد دکتر شریف مراد اسرافیل نیا اینجا کلیک کنید

     برای دریافت متن مقاله از سایت دایره المعارف ایران اینجا کلیک کنید

    آخرین ویرایش: جمعه 3 خرداد 1398 17:46
    ارسال دیدگاه

  • صفحه نخست نسخه خطی دانشگاه پرینستون

    به شهادت دیوان و حکمت مستور در یکایک ابیاتش، مولانا شمس مِلَّه و الدین، خواجه حافظ شیرازی رحمه الله علیه؛ در زمرۀ بزرگترین شاعران و حکیمان تاریخ ادب و تمدن ایران است. آموزه های اخلاقی و معرفتی جهانشمول نهفته در اشعار او تا بدان جا است که در سرتاسر جهان متمدّن از قرون دور و نزدیک گذشته تا به امروز؛ در کنار مشتاقان بی شمار ایرانی؛ مریدان، مبلّغان و شیفتگان بلند آوازۀ فراوانی چون ((سودی بسنوی)) در امپراطوری عثمانی، ((جان ولفگانگ گوته)) در آلمان، ((جوزف هامر)) در اطریش، ((سر ویلیام جونز)) و ((جان نوت در انگلستان))، ((ژان باتیس نیکولا)) و ((شارل دو ویلر)) در فرانسه و غیره از هواخواهان فرنگی این نازنین صنم ادبیات فارسی بوده اند. هرچند از احوال و زندگانی شخصی خواجه، اطلاعات زیادی در دست نیست اما با امعان نظر در تذکره های مشهور و تطبیق اشعار شاعر با وقایع و تحولات اجتماعی- سیاسی دوران حیات وی و همچنین بررسی تأثیر و تأثرات موجود بین او و سایر شاعران معاصرش، می توان به یک تجسّم و درک واقعی از شخصّیت والا و آزادۀ این حکیم  اقلیم پارس و شناخت مسیر کمال  فکری و ادبی وی نایل گردید.

    دولتشاه سمرقندی (۸۴۲-۹۰۰ ه‌.ق) تذکره‌نویس و ادیب مشهور قرن نهم هجری در شرح حال شمس الدین محمد حافظ؛ شاعری را دون مرتبۀ بلند او دانسته و در باب وی می گوید که خواجه حافظ: ((نادرۀ زمان و عجوبۀ جهان بوده و سخن او را حالاتی است که در حوزه طاقت بشری درنیاید و همانا از واردات غیبی است...))1.

    به روایت همین تذکره2؛ سید قاسم تبریزی ملقب به قاسم انوار (757 837 ه-ق) شاعر تقریباً معاصر با حافظ که ممکن است در عهد جوانی محضر شمس الدین محمد را درک کرده باشد؛ (( معتقد دیوان حافظ بودی و دیوان خواجه را پیش او علی الدوام خواندندی و بزرگان و محققان را به سخن حافظ ارادتی ما لآ کلام است)). تذکره های مهم دیگری مانند؛ ((طبقات شاه جهانی)) نیز به همین وجه ارادت و اعتقاد عظیم جناب قاسم را به حضرت حافظ تأیید کرده اند3. هرچند در هیچیک از منابع تاریخی و پژوهشی فارسی از سید قاسم انوار به عنوان جامع و گردآورندۀ دیوان حافظ نامی آورده نشده است؛ امّا در مقالات متعدّد انگلیسی و فرانسوی مربوط به قرون هفده تا بیست میلادی، از او بعنوان جامع دیوان حافظ یاد کرده اند و بعید نیست که ((محمد گلندام)) معروف که موضوع مباحثات و تتبعات سلبی و ایجابی فراوانی در طول دهه های گذشته بوده است همان ((سید قاسم انوار تبریزی)) باشد4.

    با وجود همۀ فراز و فرودهای تاریخی و بی ثباتی های عمیق سیاسی و اجتماعی در اقصی نقاط قلمرو پهناور زبان پارسی، اگر کسی قرن هشتم هجری را قرن کمال غایی ادبیات کلاسیک ایران بداند به هیچ وجه مبادرت به مبالغه و اغراق نکرده است. قرن مذکور؛ دوره ظهور دهها شاعر، حکیم ، عارف، کاتب و دانشمندان نام آشنا و ناآشنا است که علیرغم انجام تحقیقات ارزشمند متعدد توسط عالمان و اندیشمندان کشورمان در طول دهه های گذشته، همچنان نیاز به انجام تتبّعات ژرف بیشتر در شرح احوال، آثار مثبت و ایجادات فرهنگی صدۀ هشتم هجری در ساحت تمدّن پارسی در جنبه های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی، بدیهی و لازم به نظر می آید.

    بر این پایه؛ کانون مبحث ما در این نوشتار؛ در کنار ارایۀ دو تصحیح تازه و بدیع از اشعار حافظ و ناصر بخارایی؛ به یافتن سه غزل کاملاً مرتبط و تقریباً هم معنای دیگر با آنها از سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی، دیگر شاعران نامدار قرن هشتم هجری اختصاص دارد که تحت استقبال یا در استقبال یکدیگر سروده شده اند.

    چون نیک بنگری در غزلیّات مذکور؛ سخن از یک ارتباط پیچیده بین مفاهیم ((تقدیر و تدبیر)) است که کمال حسن یار، عشق و مستی و آه آتشناک را در سوز سینه های شبگیر شاعران پنجگانۀ فوق؛ به لطف و خوبی تفسیر می کند.

    غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

    که این لطیفۀ عشقم ز رهروی یاد است

    رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

    که بر من و تو در اختیار نگشاد است

     خواجوی کرمانی، عبید الله زاکانی و شمس الدین محمد حافظ در کنار یا حوالی آب رکن آباد و خواجه سلمان ساوجی و درویش ناصر بخارایی در بغداد؛ با نیروی پر خروش عشق و آواز رود به استقبال یکدیگر می روند و در کلام و نظم خویش با اعلام تسلیم در مقابل قضای آسمان؛ بر ناصحان بی عمل و ازرق پوشان سنگدل و بی ثمر در یک وزن، یک قافیه و یک روح6؛  چون دجله طغیان کرده و به یکدیگر پیغام همسویی و همبستگی فکری ارسال می کنند.

    همچنانکه در مقالۀ قبلی مورد اشارت واقع شد؛ نگارنده حقیر این سطور در حال تصحیح تازه ای از نسخ خطی دیوان خواجه حافظ شیرازی و ملک الشعرا مولانا ناصر بخارایی است و در پژوهش خویش با بهره از نسخ کهن خطی؛ به اشعار و احوال سایر شاعران معاصر ایشان نیز نظری تطبیقی و قیاسی دارد. لذا هر از چندی در حین کار تصحیح؛ استقبال های جالب، هم جهت و گاهاً مغفول ماندۀ موجود در آثار شاعران معاصر قرن هشتم هجری بر وی کشف می گردد که اتحاد پنج غزل مذکور، یکی از مهمترین آنها به شمار می آید. از این رو؛ نویسنده بر کلیّت آن؛ بدواً نام ((خمسۀ تدبیر)) نهاد و در ادامه با انعکاس مطالب مربوطه، این غزلیات پنجگانه را با توضیحات لازم ارایه می نماید6:

    ادامه این مقاله در لینک زیر قابل مشاهده می باشد.

    برای دریافت متن کامل این مقاله اینجا کلیک نماید

    مقاله حافظ در خمسه تدبیر در روزنامه اطلاعات (با تلخیص) اینجا کلیک کنید

    مقاله فوق در سایت دایره المعارف 

    برای دانلود فایل روزنامه اطلاعات اینجا کلیک کنید

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 فروردین 1398 18:17
    ارسال دیدگاه


  •  حکیم شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی، شاعری است که به اندازه سایر حکیمان نامدار تاریخ ادب پارسی، صاحب مقام عالی حکمت و فاتح قله های بلند معرفت و کمال انسانی است. پس از گذشت هفت قرن از روزگار حیات مبارک حافظ؛ اوهمچنان زبان ناطق آفتاب و ((لسان الشمس)) در دولت بیدار زبان و فرهنگ ایران است. از کران تا به کران؛ شعر او را چنان حشمتی است که در گرانش سحرانگیز و پر رونق ابیاتش، دل های صاحبدلان فرزانه و ابنای رنج دیدۀ در هر زمانه، همچون حکایت شمع و پروانه، مستانه در مدار آن سرگردان هستند.

    سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

    که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

     حکیم در خانۀ ارباب بی مروّت دهر؛ مبتلا به دردهای کهن و تکرار شوندۀ تاریخ تمدن انسانی است. استبداد، جنگ، بی عدالتی، فقر، جهل، تحجّر، تزویر و جامۀ ازرق؛ از جملۀ فروبستگی های کار جهان در دیدۀ ژرف بین و نیک خواه این مصلح شیرازی است. او پیش از آنکه به عشق ورزیدن، شهره شهرها باشد مشهور خوبان در کوی رندان عالم سوز است و هیچ منجّم را یارای شناختن کوکب بخت بلند و شدت جاذبۀ طالع اشعار مسیحایی و روح انگیزش نیست.

    تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

    که توسنی چو فلک، رام تازیانۀ تو است

    در اندرون این مرد خسته دل اما ندای آزادی، فریاد و آرزوی رهایی از دیار محنت آباد و ضرورت حذر از این عروس هزار داماد است که با منادای شکافتن سقف افلاک و در انداختن طرحی نو بر خانۀ ارباب بی مروّت دهر و اجتماعات انسانی، منظوم گردیده. حافظ حکیم است زیرا جان مستور در شعر او یک روح تمام عیار سیاسی و آرمانی دارد که از فراز و فرودهای تاریخی و انقلاب زمانه، حافظۀ کهنۀ چرخ و اصول بی فتوت فلک را می خواند و تو را از وقایع تلخ و راستین جهان، آگاه می سازد.

    ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ

    از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

     

    قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش

    ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

     

    که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند

    که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

     

    ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم

    که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

     

    مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر

    که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

     

    بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

    مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

     

    یأس حافظ امّا آمیخته با احساس است و احساس او آمیخته با امید به فرجامی روشن، برای فردا است. در مطمح نظر و بشارت کرشمۀ لطفش؛ انسان، بلند نظر و شاهبازی سدره نشین می باشد که سزاواری نشیمن در مدینه ای فاضله چون سرای رضوان دارد و چون نیک بنگری؛ از امعان نظر در اندیشۀ بلند و فلسفۀ واقعگرایانۀ نهفته در یکایک غزل های خواجه؛ شهادت و فریاد قدسیان سماوات به گوش جان می آید که دیوان او در بر دارندۀ همتی است که با نیروی انفاس سحرخیزان درمی آمیزد، بدرقۀ راه می گردد و تو را به رهایی از بند غم ایّام، رجای واثق می بخشد.

    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

    چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند


    الف-جهت مشاهده مقاله فوق در روزنامه اطلاعات اینجا کلیک بفرمایید

     ب - مقاله فوق در دایره المعارف

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 فروردین 1398 18:20
    ارسال دیدگاه

  • Асад Гулзодаи Бухороӣ

     یگانه شاعر پارسی گوی معاصر در بخارای شریف
    نویسنده : سعید کافی انارکی 
    Mollana Assad Golzage Bukari

    الف -صورت مختصر: چاپ در روزنامه اعتماد مورخ شنبه نوزدهم آبان ماه سنه 1397




    مولانا اسد گلزاده بخارایی

    نویسنده : سعید کافی انارکی- ساربان

    آبان 1397  خورشیدی


    ای بخارا کوچه ها و باغ راغت دلگشا

    شاهرود و مسجد و ارگ منارت دلربا

    حوض های مرمرینت دلکشند و دل پسند

    ساکنانت چهره خندان، دلبرانت مه لقا

    شاعرانت نام تو مشهور دنیا کرده اند

    هرکه آید نزد تو ای هموطن آغُش گشا

    دارالملک بخارا در سرزمین فرا رود یا ((ماوَراءُالنَهر)) در کنار شهر سمرقند از مراکز اصلی فرهنگ و تمدّن ساز در تاریخ ایران هستند که با یک سابقۀ شهرنشینی بیش از 2500 ساله از دوران هخامنشیان تا به امروز؛ فراز و فرودهای تاریخی بی شماری را بر خویش دیده اند. هرچند که فرهنگ این دیار در درازنای زمان، همواره فرهنگی ایرانی با آداب و رسوم مردمان پارس بوده است و مشاهیر بزرگ برخاسته از این سرزمین و نواحی آن چون آدم الشعرا رودکی، نظامی عروضی سمرقندی، حکیم ابن سینا، مولانا ناصر بخارایی، عصمت بخارایی، سپهری بخارایی،آغاجی بخارایی، بوالمثل بخارایی، شوکت بخارایی، خیالی بخارایی، عبدالطیف کرام بخارایی و غیره، جملگی در توسعه و بسط حکمت و ادب پارسی نقشی بی بدلیل و انکار ناپذیر داشته اند امّا جغرافیای سیاسی خاص آن اقلیم از قبیل قرابت زمینی با مناطق مغولستان، ازبکستان و روسیه؛ همواره این شمالی ترین استان پارسی گوی جهان را دستخوش تغییرات و تحوّلات تاریخی و سیاسی نموده است.

     آخرین حاکم ایرانی بخارا نادر شاه افشار بود که در سنۀ 1153 هجری قمری مناطق ماورا النهر را فتح کرد و بر آن حکم راند امّا پس از مرگ او دوباره این نواحی به دست ازبکان شیبانی افتاد و بعدها در قلمرو روسیه، اتحاد جماهیر شوروی و ازبکستان امروزی قرار گرفت.

    با این حال چون نیک بنگری سمرقند و بخارا در کارخانۀ بی ثبات دهر؛ به کرّات در فتوحات اغیار، بخشیده شده و در کنایت خواجه حافظ با خال هندویی در خوان یغما معاوضه شدند، امّا به حمد الله و المنه در کوران حوادث زمان از دیوان قضا، خط امان بر زبان پارسی آوردند و همواره پارسی گوی ماندند.

    با امعان نظر در احوال آن خاک غمناک بر ما پوشیده نخواهد ماند که مردمان نجیب و غیرتمند شمال ایران باستان، همیشه خود را فرزندان فردوسی توسی دانسته اند و تلاش های مذموم و سازمان یافتۀ بدخواهان در دوران حکومت شوروی نیز نتوانست مانع بقأ و توسعۀ زبان و ادبیّات فارسی در سرزمین های مذکور گردد. فیروزی پارسی درحالی است که در قرن گذشته؛ فرزندان خلف سلم و تور حتی با تغییر اجباری الفبای فارسی به حروف روسی؛ سعی در جدایی هرچه بیشتر مردمان نواحی پارس زبان مذکور از برادران و خواهران ایرانی و آثار و کتب برجای مانده از نیاکان مشترک ما نمودند و در طول دوران جنگ سرد، تلاشی بس عبث در راه انجماد روان و فرّه ایرانی در اتحاد شکنندۀ جماهیر ماورأ النهر کردند.

    این مقال امّا از بهر بیان تاریخ و مصائب بی شمار در گذشته بر مردم شریف نواحی بسیار شمالی پارسی گوی نمی باشد. آنچه از نظر گذشت دیباچه ای بود بر معرفی همای اوج سعادت و نگارندۀ اوراق زرین سیادت در گلشن ایجادات ادب پارسی، یگانه شاعر فارسی گوی معاصر و زندۀ شهر بخارا؛ ((ملک الشعرا مولانا خواجه اسد گلزاده بخارایی)).

     این حکیم، شیر دلی است که در فراز و نشیب بیابان عشق، جفاها کشید و از بلایا نپرهیزید. او شاعری است که از اشعارِ تر و تازه و روح انگیزش به گوش دلهای عاشقان فرهنگ و ادب پارسی؛ ((آواز درآ)) باز می آید و دولت بیدار وجودش به کرشمۀ حُسن از جام اقبال همایونی، خون گرم حیات به جان زبان فارسی می بخشد.

    متن کامل این مقاله در دایره المعارف بزرگ ایران 

    یا در لینک ذیل 

    آخرین ویرایش: جمعه 3 خرداد 1398 17:57
    ارسال دیدگاه
  •  

    با درود خدمت هم میهنان گرامی:
     به استحضار می رسانم که این حقیر در حال تصحیح دیوان مولانا خواجه ناصر بخارایی شاعر قرن هشتم هجری و همچنین تصحیح تازه و جامعی از دیوان لسان الغیب حافظ شیرازی می باشم. لازم به توضیح است که این دو پژوهش با بهره از کلیه نسخ خطی موجود از این دو شاعر بزرگ معاصر در کتاخانه های معتبر داخلی و خارجی در حال انجام است که با عنایت ایزد به زودی به زینت طبع آراسته خواهد شد. در این راستا از شما استدعا دارم تا چنانچه در کتابخانه ها و کلکسیون های شخصی و خانوادگی خود نسخی خطّی از این دو ادیب گرانمایه را در اختیار دارید در جهت غنا بخشیدن هرچه بیشتر به این تحقیقات ادبی با برقراری تماس با بنده از طریق مجاری ارتباطی مندرج در این وبگاه، پیشگام خدمتی ارزشمند و قابل ستایش به ساحت مقدس زبان و ادبیّات پارسی باشید. 

    مولانا ناصر بخارایی

    زلفت مرا به حلقۀ دام بلا کشید
    بخت سیاه بین که به آخر کجا کشید
    ...
    بودم مثال قطرۀ شبنم قرین خاک
    مهر تو رُخ نمود و مرا بر هوا کشید
    ...
    گل وقت صبح خرقۀ فیروزه چاک زد
    تا آن نگار نازک رعنا، قبا کشید
    ...
    بگریست زار وقت سحر شمع جان بداد
    بیچاره دوش شب همه شب تا چه ها کشید
    ...
    ناصر اگر ز دوست جفا می کشی چه باک
    از عاشقان غریب نباشد جفا کشید




    آخرین ویرایش: دوشنبه 19 شهریور 1397 13:19
    ارسال دیدگاه
  • آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 تیر 1397 03:25
    ارسال دیدگاه
  • (Bienvenue sur le site officiel de Saeid.K.A.(Sareban
    Adresse de bureau: Nomber 214 du Royal Adminstrative & Commercial Center.Ferdoosi Street- Shahrood-Iran
    Téléphone: +982332247058


    ******
    در ازل قبلۀ جانم خم ابروی تو بود
    روی تو سوی دل و روی دلم سوی تو بود
    ...
    ملَک از نسبت آن سجدۀ آدم می کرد
    که گِل قالبش از خاک سر کوی تو بود




    بویی در آب و گِل ز گُل عارض تو بود

    از بهر آن فرشته به آدم سجود کرد
    مولانا ناصر بخاری

    آخرین ویرایش: یکشنبه 4 آذر 1397 23:42
    ارسال دیدگاه